شب یلدا
سلام عزیزم ببخشی که دیر اومدم بگم یلدات مبارک اخه نشد عکسارو هم برات ادامه مطلب میذارم بذار برات تعریف کنم: میدونی عزیزم پارسال همین موقع بود که من و بابایی با هم نامزد بودیم و شب یلدا خونه پدربزرگت یعنی بابای بابایی بودیم و هندونه رو منو بابایی شکستیم و بابایی گفت سال دیگه همین موقع ایشالله بسلامتی رفتیم خونمون شب یلدا بیاین اونجا واسه همین هم امسال بابابزگا و مامان جونا خونه ما بودن عمه و عمو و دایی هم بودن جات خالی عزیزم خیلی خوش گذشت همه چیز بود واسه خوردنو شادی کردن همون شب هم تولده عمه زهرا بود که بابابزرگ براش یه کیک تولده هندونه گرفت البته زیاد خوشمزه نبود با یه مانتو عزیزم جات خیلی خالی بود خییییییییییییلی بابابزرگ ...
نویسنده :
یه منتظر
22:59

