در انتظار معجــــــــــزه

شله زرد نظری

سلام عشق مامان خوبی گلم؟؟چقدر دلم برات تنگ شده بود عزیزم ببخش توروخدا عشقم آخه میدونی مادرجونت یعنی مامانم هرسال نظر داره شله زرد میپزه و من هم رفته بودم اونجا دیروز رفتم الان اومدم خونه باٰ. بابایی خیلی کار داشتیم عزیزم خسته شدم اما ایشالله اقا سیدالشهدا . حضرت زینب و امام رضا حاجتمو بدن تو این دوروز به این امام ها متوسل شدم عزیزم اخه مادرجون 3 روز روضه داره و توی دوروز میخونه نمیدونی چقدر دعا کردم هم خودمو هم همه ی اونایی که منتظر نی نی ان عزیزم شستن دیگ نظری خیلی حاجت میده وقتی من مجرد بودم ارزوم بود برم مکه و وقتی شنیدم یکی از دوستای مادرجونت خونه ما دیگ شله زرد و شسته و سال بعد رفته مکه من هم همین حاجتو کردم که با.بابایی رفتیم و ا...
11 دی 1391

تولده بابایی....

سلام عزیزه مامان خوبی عشقم؟؟؟ امروز تولده بابایی بود بابایی شد 29 ساله    عزیزم من امروز رفتم بازار و کیکای مختلفی دیدم اما دلم نیومد بخرم گفتم بذار خودم درست کنم برای بابایی اینجوری خوشحالتر میشه و رفتم وسایل مورد نیازو که نداشتم گرفتم و بعدش رفتم برای بابایی یه بلوز خوشگل گرفتم و اومدم خونه (خیلی دوست داشتم بودنه تورو بهش هدیه بدم اما نشد عزیزم)   زود اومدمو دست بکار شدم تا خامه رو اماده کردم بابابزرگت زنگ زد و گفت ناهار بیا بالا برات جوجه طلایی پختم اووووووم نمیدونی چقدر خوشمزه بود بعدش اومدم پایین خونمون و شروع به پخت کردم تا قبل از اومدنه بابایی تموم کنمش .جات خالی پختم عالی شد و تزیینش کردم و خیــــــــ...
9 دی 1391

خبر خبر

سلام عزیزم خوبی کوچولوی من؟؟؟/ ببخشید عزیزم که بهت سد نزدم اخه لپ تاپمون خراب شده و الان هم لپ تاپه عمو احمد دستمه اومدم برات بنویسم فکر نکنی بی معرفته مامانت دیش خونه دایی بزرگم دعوت بودیم من و بابایی و مادرجون و دایی شایان و و اقاجون و و دایی مهدی و زندایی جون  جات خیلی خالی بود عشقم  میدونی عزیزم زندایی جون اسمش طیبه است و پرستاره و از من و بابایی 1 ماه دیرتر عروسی کردن و باردار شد زودتر از من عزیزم دیدی نی نی دایی جون زودتر از تو اومد اما عمرشون کم بود  زندایی جون وقتی رفت سونوگرافی تا قلبشونو بشنوه دید صدایی ندارن و دکتر گفت که متاسفانه مرده وقتی زندایی جونو عمل کردن تا درش بیارن دیدن نی نی دوقلو بوده بیچاره...
8 دی 1391

سلام جوجه کوچولووو

سلام پاره ی تن من سلام همه دنیای من چقدر برات دعا کنم؟چقدر باید صدات کنم؟؟چرا برای مامانی ناز میکنی و نمیای ؟ عزیزم من تورو میخوام چرا نمیای پیشم؟بخدا من مامانه خوبی برات میشم بیا عزیزم دیگه بیا منو اذیت نکن گلم من خیلی دوست دارم همه چیزو برای اومدنت فراهم دارم میکنم کم کم اما میترسم که نیای و اینارو الکی داشته باشم عزیزم تورو خدددا بیا من خیلی دوستت دارم عشق مامان  
6 دی 1391

کاش بودی....

سرمیزشام یادت که می افتم،بغض میکنم اشک درچشمانم حلقه میزندوهمه باتعجب نگاهم میکنند...لبخندی میزنم     ومیگویم:چقدرداغ بود!?   نی نی زودتر بیا نذار اشکم در بیاد خدایا چی میشه قسمت منم یکی از این نی نی های خوشگل کنی؟؟؟ عزیزم 4 روز دیگه تولده باباییه و امید داشتم اومده باشی تا بودنت رو بهش تقدیم کنم اما میدونم بازم نمیای این ماه خیلی ناراحت میشم میبینم نیستی اما وقتی به اونایی فکر میکنم که اصلا نی نی ندارن یکم امیدوار میشم اما خدایا از ته دل ازت میخوام و دعا میکنم اول همه اونایی که منتظرن بعدش من همه مامان بشیم اخه مگه ادم چندبار بدنیا میاد که این ارزورو با خودش به گور ببره؟؟؟ خدا جونم ...
5 دی 1391

شب یلدا

سلام عزیزم ببخشی که دیر اومدم بگم یلدات مبارک اخه نشد عکسارو هم برات ادامه مطلب میذارم بذار برات تعریف کنم: میدونی عزیزم پارسال همین موقع بود که من و بابایی با هم نامزد بودیم و شب یلدا خونه پدربزرگت یعنی بابای بابایی بودیم و هندونه رو منو بابایی شکستیم و بابایی گفت سال دیگه همین موقع ایشالله بسلامتی رفتیم خونمون شب یلدا بیاین اونجا واسه همین هم امسال بابابزگا و مامان جونا خونه ما بودن عمه و عمو و دایی هم بودن جات خالی عزیزم خیلی خوش گذشت همه چیز بود واسه  خوردنو شادی کردن همون شب هم تولده عمه زهرا بود که بابابزرگ براش یه کیک تولده هندونه گرفت البته زیاد خوشمزه نبود با یه مانتو عزیزم جات خیلی خالی بود خییییییییییییلی بابابزرگ ...
4 دی 1391

سلام کوچولووووو

سلام عزیزم خوبی؟؟ عزیزم هنوز عکسای شب یلدا رو نگرفتم گرفتم برات میذارم اینارو برات مینویسم تا وقتی بدنیا اومدی و بزرگ شدی اینارو بخونی و بدونی مامانی و بابایی چه قدر خون دل خوردن و ناراحت شدن تا بیای تو زندگیمون عزیزم من خیلی ناراحتم اخه نمیدونم کی میای اصلا میای یا نه؟؟ ولی نه مطمئنم میای عزیزم خدای ما مهربونه مارو ناراحت و ناامید نمیکنه عروسکم هروقت اومدی بیا این وبلاگو ادامه بده امیدوارم قدر مارو بدونی و یه نینی خلف باشی برامون عزیزم ما خیلی دوستت داریم و بی اندازه منتظرتیم که بیای و میدونم زود میای    مارو زیاد چشم به راه نذار عشقم راستی بابایی میخواد هفته بعد مصاحبه بده واسه کارش براش دعا کن عزیزم که قبول ...
3 دی 1391